غم من لیک غمی غمناک است.
ژانویه 24, 2008 at 4:31 ب.ظ | In اسراییل, سیاست, فرهنگی | 1 Commentشب سرد ی است و من افسرده
راه دوری است و پای خسته
تیرگی است و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدم ها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزئد مرا بر غم ها
فکر این تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم
صخره ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است.
۱ دیدگاه »
RSS برای دیدگاههای این نوشته. آدرس دنبالک
دیدگاهتان را بنویسید:
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.







سلام مصطفي جان
بسيار جالب بود .شعر زيبايي انتخاب كردي. بخصوص اين قسمت ((اندکی صبر سحر نزدیک است)) خيلي زيباست.
به اميد آن روز
Comment با احسان — ژانویه 24, 2008 #